شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
387
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
( * 27 ) - ذرايت تيغ : كندى شمشير . ذرى : كلّ و ضعف . ( * 28 ) - ذلاقت قلم : گشاده زبانى قلم ، فصاحت قلم . ( * 29 ) - اضاف الى التّدبير . . . : بر راى و تدبير ، دليرى را افزود ، و نيست عزم ، مگر دلير تدبيركننده را . اين بيت در صفحهء 235 كليله و دمنه ذكر شده است . ( * 30 ) - اولادنا اكبادنا : مثلى است عربى ، فرزندان ما جگرهاى ما هستند . ( * 31 ) - شطط : جور كردن ، ستم كردن . ( * 32 ) - تنجز اطماع : روا كردن طمعها ، رواگردانيدن حرصها و آزها . ( * 33 ) - اصبر على حسد الحسود . . . : بر حسادت حسود صبر كن زيرا كه صبر تو كشنده اوست مانند آتش كه اگر چيزى نيابد كه بخورد ؛ ( بسوزاند ) خودش را مىخورد . ( * 34 ) - تسويلات نفسانى : اغواگريهاى نفسانى . تسويلات : جمع تسويل : آراستن چيزى براى فريب و گمراهى ديگران . به گمراهى افكندن . ( * 35 ) - هرم : به فتح اول و دوم نهايت پيرى ، كلان سالى ، مقابل شباب . ( * 36 ) - كن طفوليت : پرده كودكى . ( * 37 ) - على كلّ حال : بههرحال ، به هرتقدير . ( * 38 ) - اعطيت القوس . . . : كمان را به دست سازنده و تراشندهاش دادم و در سراى ، بانى و سازندهاش را نشاندم . اين عبارت كه حكم مثل دارد در مواردى به كار مىرود كه كار را به كاردان بسپارند . ( * 39 ) - مخايل : جمع مخيله ، نشانهها ، علامتها . مكث : درنگ كردن ، مخايل مكث : نشانههاى درنگ كردن . ( * 40 ) - لبث : به فتح اول ، درنگ كردن ، مكث كردن . ( * 41 ) - احتشاد : جمع كردن ، گرد آوردن . ( * 42 ) - سبيكه : قطعه طلا يا نقره گداخته و در قالب ريخته . ( * 43 ) - نقار : ستيزه كردن ، كينه داشتن . ( * 44 ) - اذا تغيّر السّلطان . . . : هنگامى كه حكمران دگر شود ، روزگار نيز ديگرگون گردد .